26 مهر 1401
طیبه فرید: ازبیلانکوه تااوهایو فکر کن ملت از آن سر دنیا وسط بهشت می آیند ایران با خودشان شامپو مرغی می برند!!!جل الخالق! آقا مهندس، به سلامتی سهند خان اومدن؟ _بله حمیدآقا ،دایی رفته پیاده روی اربعین ازونطرفم اومده ایران! حمید آقا خنده ی ریز و کشداری می… بیشتر »
نظر دهید »
25 مهر 1401
پیچِ امین ،زبان مادری تقدیر بود یا اتفاق یا هر چیز دیگری ،ما با شما همسایه بودیم!خدا خواسته بود شاخه های پیچ امین باغچه ی شما بیفتد روی دیوار کوتاهِ حیاط ما و عطر گلهای سفید و زرد امین در تلاقی دیوار خانه ی ما باخانه ی شما ،همه ی کوچه را بردارد. آنروزها… بیشتر »
23 مهر 1401
برای او که مرامش را عشقست…. نمی دانم شهرداری منطقه چند آمده بود نقاشی اش را روی دیوار کشیده بود،چقدر هم عین خودش قشنگ بود،چشم هایش مراقب خانه ها و خیابان بود!رفتیم با نقاشی اش عکس یادگاری گرفتیم! فرشته ای که دستی در آفرینشش داشت جوری چشم هایش را… بیشتر »
22 مهر 1401
«هیوا ،زندگی،هادی» از درآرایشگاه می زنم بیرون،عرض خیابان را با احتیاط رد می کنم.سر چهارراه شلوغ شده و دود لاستیک هایی که آتش زدند آسمان خیایان را سیاه کرده! کاش این بار تلاششان نتیجه بدهد و رژیم چنج شود.خودم فردای روزی که مذهبی هااز مملکت بروند جشن می… بیشتر »